امروز در چند وبلاگ و کامنتهایشان چند نظر مختلف در مورد یک موسسهی تازه تاسیس دیدم، و سوالهایی که در باب انتفاعی بودن و یا غیر انتفاعی بودن آن به وجود آمده بود. این مسئله مرا یاد این انداخت که در دورانی درگیر این شده بودیم که هویت واقعی موسسهای که در آن به صورت داوطلبانه فعال بودیم را بازشناسی کنیم و مجبور شدیم که کمی در این مورد فکر و جستجو کنیم.
مسئلهی خاص در مورد موسساتی که ادعای غیرانتفاعی میکنند این است که این موسسات به واسطه کاربرد واژهی «غیر انتفاعی» از مزایای ویژهای میتوانند استفاده کنند که حتی اگر که این مزایا از جنس معافیتهای مالیاتی و یا مشابه آن نباشد، حداقل از این جنس است که مردم توجه ویژه به آن میکنند و ممکن است داوطلبانه کمک و تسهیل و یا حداقل همدلی برای آنها داشته باشند. از این رو در صورتی که موسسهای غیرانتفاعی به واقع انتفاعی باشد در واقع به گونهای مرتکب یک فریب عمومی گشته است. و این میتواند برای کل جامعه به طور عام و دیگر موسسات واقعا غیرانتفاعی به طور خاص مضر باشد.
با دیدن داستان ذکر شده به این فکر افتادم که کمی ادبیات این موضوع را دوباره نگاه کنیم ، شاید به درد این بخورد که آدم بفهمد یک موسسه را از این جهت انتفاعی و یا غیر انتفاعی بودن چگونه میتوان ارزیابی کرد. فقط توجه کنید که این تعاریف من عموما شخصی است.
چند نکته در باب موسسات غیر انتفاعی:
موسسهای غیرانتفاعی یک تعریف فنی دارد و یک تعریف و برداشت عمومی. این دو تعریف لزوما در تمامی موارد همساز نیستند. معمولا تصور عمومی از موسسات غیرانتفاعی این است که آنها هیچ منفعتی در جریان انجام هیچ یک از کارهایشان نداشته باشند. این تصویر از لحاظ فنی چندان درست نیست زیرا موسسات غیرانتفاعی ممکن است در جریان عملیات خود از سود بهرهمند شوند فقط نکته مهم این است که این سود نباید به دست مدیران و یا هیات امنا و فرد خاص دیگری برسد بلکه باید در خود موسسه درجهت رشد و گسترش و یا سایر اهداف موسسه دوباره سرمایهگذاری شود.
در تعریف فنی، موسسهی غیرانتفاعی، موسسهای بدون سهامدار است. این بدان معناست که موسسه در صورت تولید سود به کسی سود سهام نمیدهد. تمام آدمهایی که دراین سازمان کار میکنند از کسب سود توسط این سازمان هیچ یک به طور خاص منتفع نمیشوند. همهی آنها آدمهایی هستند که
به صورت موظف و با حقوقهای مرسوم و تعریف شده و بدون پاداشهای غیرمرسوم
به صورت قراردادهای کوچک محدود با دریافتیهای مشخص و مرسوم
به صورت داوطلبانه و بدون دریافت هیچگونه درآمد
در این موسسه مشغول به کار هستند.
واضح است که موسسه غیرانتفاعی قرار نیست یک موسسهی واسط برای کسب سود توسط یک موسسه انتفاعی باشد. مثلا قرار نیست این موسسه غیرانتفاعی برای یک موسسه انتفاعی خاص تولید پروژه و یا حتی تولید اعتبار و شهرت بکند.
در تعریف اساسنامهای و همچنین روح کاری یک موسسه غیر انتفاعی هدف نهایی موسسه تولید سود
و کسب درآمد ولو حتی اندک نیست بلکه یک هدف تعریف شدهی غیرمادی دیگر است. این از این جهت ذکر شد که ممکن است موسسهای تمام خصوصیات قبلی را داشته باشد اما در واقع صرفا یک موسسه انتفاعی باشد که هدف آن تامین درآمد – حتی شاید در سطح نرمال و حقوق ماهیانه- برای اعضای آن است. این مسئله را به راحتی نمیتوان پیگیری کرد اما به هر حال ممکن است وجود داشته باشد و اعتبار آن موسسه از حیث غیرانتفاعی بودن دچار خدشه شود.
موسسهی غیرانتفاعی میتواند درجات متفاوتی از شفافیت در عرصه مالی و مدیریتی (اساسنامه، عضوگیری،نظام انتخابات و انتصابات) داشته باشد. در عرصه مالی ترازهای مالی این موسسه میتوانند که برای
هیات مدیره و هیات امنا
تمامی اعضا
برای همگان
شفاف باشند و یا نباشند. همچنین موسسات بزرگ میتوانند که با به کارگیری موسسات حسابرسی رسمی، صداقت مالی خودشان را به اثبات برسانند. اصولا موسسهای که شفافیت مالی (و یا حتی مدیریتی) در آن در سطح پایینی قرار دارد در غیرانتفاعی بودن واقعی آن نیز میتوان دچار شک شد.
چیزی به اسم مبالغ کم و ناچیز و ناقبل نداریم. هر مبلغ که خارج از تعریف جریان پیدا کند هویت غیرانتفاعی موسسه را میتواند زیر سوال ببرد.
موسسه غیرانتفاعی ممکن است به اعضای خود پاداشهای غیرمادی بدهد. این جا تشخیص دشوارتر میشود. زیرا این که یک پاداش هویت این غیر انتفاعی بودن را خدشهدار می کند و یا نه کار سادهای نیست. البته به صورت عمومی میتوان گفت که اگر این پاداش قابل توجه و قابل انتقال به غیر باشد (مثلا ماشین، خانه، ..) آنگاه همانند منافع مالی باید به آن نگاه کرد اما اگر که مبلغ آن خیلی کم (مثل لباس و تیشرت) و یا غیر قابل انتقال (مثل امکان یک گلگشت) باشد آنگاه باز هویت غیر انتفاعی موسسه بر سر جایش است.
موسسهای که ورود به کل موسسه، ورود به جمع مدیران ارشد و یا ورود به جمع هیات امنا در آن غیرممکن و یا قریب به غیر ممکن باشد میتواند مورد این سوء ظن باشد که حافظ منافع خاصی (از جمله منافع مالی) برای یک جمعیت خاص است.
یک موسسه غیرانتفاعی میتواند ادعای عامالمنفعه بودن داشته باشد و یا نباشد. اگر چه در اذهان عمومی این دو واژه مترادف همدیگرند و یک موسسه با ادعای غیرانتفاعی بودن، ناگفته از مزایای ادعای عامالمنفعه بودن نیز بهره میبرد. همچنین اصولا تعریف عامالمنفعه بودن کار سختی است و هیچ تعریف صددرصدی نیست. به هر حال موسسهای که به گونهای غیر متعارف کاربران خدمات خود را محدود میکند نمیتواند چندان ادعای عامالمنفعه بودن بکند. مثلا موسسهای که خدمات خود را با هزینههای هنگفت و فراتر از توان عموم جامعه ارائه کند ، حتی اگر این هزینهها راستین و حقیقی باشند باز در ادعای عامالمنفعه بودن آن خدشه وارد میشود. و چون غیرانتفاعی بودن با عامالمنفعه بودن در اذهان مردم مترادف گشته وجه غیرانتفاعی بودن آن نیز (حداقل از دیدگاه عموم) زیر سوال میرود.
بعضی موسسات مشابه موسسات آموزشی و یا مشاورهای به واسطه جنس کار خود راحتتر از بقیه میتوانند ادعای غیرانتفاعی بودن بکنند در حالی که به واقع صرفا یک مرکز تولید درآمد برای اعضای خود هستند. بازشناسی این موسسات سختتر از سایر موارد است.
موسساتی وجود دارند که به کرات نام غیرانتفاعی بر آنان حمل شده (مثل مدارس غیر انتفاعی) در صورتی که صد در صد با هر تعریف که باشد، انتفاعی هستند.
امروزه بحثهای زیادی وجود دارد که موسسات حتی انتفاعی نیز درجاتی از مسئولیت اجتماعی و متعاقب آن پاسخ گویی اجتماعی را بر دوش بگیرند. و البته موسسات غیرانتفاعی از این لحاظ اولیت بالاتری دارند. موسسه غیر انتفاعی که خود را در مقام پاسخ گویی به اعضا و یا حتی جامعه نمیبیند (مخصوصا در باب حقانیت انتفاعی و یا غیر انتفاعی بودن خود) در واقع در حال استفاده نامشروع از بار مثبت واژه غیر انتفاعی در اذهان عمومی است حتی اگر که از لحاظ فنی همچنان غیر انتفاعی باشد.
واژه غیر انتفاعی از آن دست واژهها است که بیش از حد بزرگ شدهاند و این واژه موسسات ناهمگنی را پوشش میدهد. شاید بهتر باشد واژگان دیگری به این واژه اضافه شوند (به صورت جایگزین و یا وندی) تا منظور دقیق ما برای شنونده مشخص شود (البته در صورتی که اصولا تمایل به این هدف داشته باشیم!)